دیکشنری فارسی

homing

UKhəmiŋ US'həumıŋ

معنی فارسی

به سوي خانه يا هدف ، عازم منزل ،

به طرف سرمنزل

وابسته به هدايت ، رهنمودي ، رهنمودين ،

هدفياب

جلد ، لانه ياب ، نامه رسان ، قاصد

معنی کامل و مثال‌ها

/hōm´iŋ/adj.

● به سوی خانه یا هدف، عازم منزل، به طرف سرمنزل

● (موشک و غیره) وابسته به هدایت، رهنمودی، رهنمودین، هدفیاب

the homing device in a missile

ابزار هدفیاب موشک

● (کبوتر) جلد، لانه‌یاب، نامه‌رسان، قاصد

تعریف انگلیسی

adjective
  1. orienting or directing homeward or to a destination “the homing instinct” “a homing beacon”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن