دیکشنری فارسی

homogeneous

UKhəmɔdʒiːniəs US'həumə'dʒi:nıəs

معنی فارسی

همجنس

معنی کامل و مثال‌ها

/hō´mō jē´nē ǝs/adj.

(دو یا چند چیز دارای ساختمان و ویژگی‌ها و نهاد همانند) همگن (در برابر : ناهمگن heterogeneous)

(یک چیز که اجزای آن هماننداند) یکدست، یک‌ریخت

homogeneous granite

سنگ گرانیت یکدست

رجوع شود به: homogenous

(ریاضی) یکنواخت، هموژن، متجانس

(در مورد مردم و فرهنگ و غیره) یکجور، همانند، سازگار

a homogeneous people of a single race, religon, and language

مردم همگن که یک نژاد و مذهب و زبان دارند

the homogeneity of the Japanese people contrasts with the heterogeneity of Canadians

همگنی مردم ژاپن با ناهمگنی مردم کانادا مغایر است.

مترادف‌ها

adjective
Uniform, of uniform structure, of one kind throughout, of the same nature throughout, all alike.

واژه‌های دیگر با معنی «همجنس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن