homogeneous
UKhəmɔdʒiːniəs
US'həumə'dʒi:nıəs
معنی فارسی
همجنس
معنی کامل و مثالها
/hō´mō jē´nē ǝs/adj.
● (دو یا چند چیز دارای ساختمان و ویژگیها و نهاد همانند) همگن (در برابر : ناهمگن heterogeneous)
● (یک چیز که اجزای آن هماننداند) یکدست، یکریخت
homogeneous granite
سنگ گرانیت یکدست
● رجوع شود به: homogenous
● (ریاضی) یکنواخت، هموژن، متجانس
● (در مورد مردم و فرهنگ و غیره) یکجور، همانند، سازگار
a homogeneous people of a single race, religon, and language
مردم همگن که یک نژاد و مذهب و زبان دارند
the homogeneity of the Japanese people contrasts with the heterogeneity of Canadians
همگنی مردم ژاپن با ناهمگنی مردم کانادا مغایر است.
مترادفها
adjective
Uniform, of uniform structure, of one kind throughout, of the same nature throughout, all alike.