دیکشنری فارسی

hone (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hōn/n., vt.

● سنگ چاقو تیزکن، سنگ خان، تیزکن، فسان، افسان

● تیز کردن (با سنگ خان)

he honed his sword

او شمشیر خود را تیز کرد.

● (مجازی) کارآزموده کردن، زبردست کردن

the Bazaar had honed his commercial skills

بازار، استعداد بازرگانی او را پرورش داده بود.

● (مکانیک - به وسیله‌ی چرخ سنباده درون لوله را صاف یا گشاد کردن) لوله فسانی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن