hone (1)
معنی کامل و مثالها
/hōn/n., vt.
● سنگ چاقو تیزکن، سنگ خان، تیزکن، فسان، افسان
● تیز کردن (با سنگ خان)
he honed his sword
او شمشیر خود را تیز کرد.
● (مجازی) کارآزموده کردن، زبردست کردن
the Bazaar had honed his commercial skills
بازار، استعداد بازرگانی او را پرورش داده بود.
● (مکانیک - به وسیلهی چرخ سنباده درون لوله را صاف یا گشاد کردن) لوله فسانی کردن