hood (1)
معنی کامل و مثالها
/hood/n., vt.
● کلاه پارچهای (که سر و گردن و گاهی بخشی از چهره را میپوشاند)، با شلق، روسری، چهره پوش، روبند
monk's hood
کلاه راهب
the robbers wore hoods
دزدان چهرهپوش داشتند.
● هر چیز مشابه کلاه پارچهای (به ویژه گردنآویزهای قضات و لباس سلام استادان که معرف رشتهی تحصیلی و یا مقام است)، گردنآویز
● (اتومبیل و کامیون و غیره) کاپوت، کروک
● (در بالای اجاقهای برقی و گازی و تنور و غیره) هواکش (که معمولا قیف شکل است و بادزن برقی دارد)
● (در سر دودکش و لولهی بخاری و غیره) سرپوش، کلاهک
● (اسب و باز شکاری و غیره) چشم پوش، نقاب، چشمبند
● (پرندگان) کاکل، تاج
● (مار کبرا - پوستهی دور گردن مار عینکی که هنگام انگیختگی متورم و پهن میشود) یاله
● سرپوشدار کردن، سرپوش زدن به
a hooded monk
راهب باشلق به سر
one must hood the young Hawk early in its training
در اوائل دست آموزی جوجه بازهای شکاری باید به آنها چشمبند زد.
● (عکاسی و فیلمبرداری) آفتابگیر (عدسی)