دیکشنری فارسی

hood (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hood/n., vt.

● کلاه پارچه‌ای (که سر و گردن و گاهی بخشی از چهره را می‌پوشاند)، با شلق، روسری، چهره پوش، روبند

monk's hood

کلاه راهب

the robbers wore hoods

دزدان چهره‌پوش داشتند.

● هر چیز مشابه کلاه پارچه‌ای (به ویژه گردن‌آویزهای قضات و لباس سلام استادان که معرف رشته‌ی تحصیلی و یا مقام است)، گردن‌آویز

● (اتومبیل و کامیون و غیره) کاپوت، کروک

● (در بالای اجاق‌های برقی و گازی و تنور و غیره) هواکش (که معمولا قیف شکل است و بادزن برقی دارد)

● (در سر دودکش و لوله‌ی بخاری و غیره) سرپوش، کلاهک

● (اسب و باز شکاری و غیره) چشم پوش، نقاب، چشم‌بند

● (پرندگان) کاکل، تاج

● (مار کبرا - پوسته‌ی دور گردن مار عینکی که هنگام انگیختگی متورم و پهن می‌شود) یاله

● سرپوش‌دار کردن، سرپوش زدن به

a hooded monk

راهب باشلق به سر

one must hood the young Hawk early in its training

در اوائل دست آموزی جوجه بازهای شکاری باید به آنها چشم‌بند زد.

● (عکاسی و فیلم‌برداری) آفتابگیر (عدسی)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن