hop (1)
معنی کامل و مثالها
/häp/vt., vi.
● لیلی کردن، روی یک پا راه رفتن یا جستن
the children were hopping around the flower bed
بچهها دور باغچه لیلی میکردند.
● (مثل قورباغه یا پرنده) ورجه وورجه کردن، با جهش حرکت کردن
two rabbits were hopping on the lawn
دو خرگوش روی چمن ورجه وورجه میکردند.
● (عامیانه - با : over یا up یا down) جهیدن، خیزیدن، (از روی چیزی) پریدن، (به سرعت) رفتن، ورجستن
the ball hopped down the alley
توپ در امتداد کوچه بالا و پایین میجهید.
let's hop down to the city for a day
بیا یکروزه سفر کوتاهی به شهر بکنیم.
the boy hopped the fence
پسر از روی نرده پرید.
I hopped down from the bus
از اتوبوس پریدم پایین.
the deer hopped the wall
آهو از (روی) دیوار پرید.
● (امریکا) سوار شدن
he hopped the train
پرید و سوار ترن شد.
● (عامیانه) پرواز کوتاه کردن (با هواپیما)
their airlines hop all over California
هواپیماهای آنها در سرتاسر کالیفرنیا پرواز میکند.
● پرواز کوتاه
the London-Paris hop took thirty minutes
پرواز لندن - پاریس سی دقیقه طول کشید.
● (انگلیس - معمولا با : it) دور شدن، عزیمت کردن
no, thanks. I have to hop it!
نه، متشکرم. باید بروم!
● لیلی، ورجه وورجه، جهش، پرش، خیزش
● (گوی و توپ) جهمندی، خیز، ورجهش
● (عامیانه) رقص
I am going to the hop tonight
امشب به (مجلس) رقص خواهم رفت.
* hop to it
آغاز به کار کردن
lots of work to be done, you'd better hop to it!
کار خیلی زیاد است، بهتر است جم بخوری!
* hop on (or all over)
(خودمانی) سرزنش کردن، گوشمالی دادن
* on the hop
(انگلیس) در حال ارتکاب، غافلگیر، ناآماده
the police could never catch him on the hop
پلیس هرگز نتوانست او را در حین ارتکاب به جرم دستگیر کند.