دیکشنری فارسی

host (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/hōst/n.

● قشون، سپاه، لشکر، ایل

the destruction of Pharaoh's host

نابودی سپاه فرعون

● جماعت، انبوه مردم، گروه بزرگ، جمعیت کثیر، شمار زیاد

a host of problems

مسایل بسیار

a whole host of children began to sing

انبوهی از کودکان شروع کردند به آواز خواندن.

* heavenly host (or hosts of heaven)

فرشتگان

* Lord of hosts

خداوند، پروردگار

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن