دیکشنری فارسی

hound (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hound/n., vt.

● سگ تازی، سگ شکاری

● (عامیانه) هر سگ گوش آویخته و باریک اندام

● آدم پست، آدم قابل تحقیر، آدم رذل

● (خودمانی) شیفته(ی کار بخصوص)، دیوانه‌ی چیزی

an autograph hound

دیوانه‌ی گردآوری امضا (بزرگان و مشاهیر)

a boozehound

مشروب‌خور افراطی

● (سگ را) به حمله یا تعقیب واداشتن، به جان کسی (یا چیزی) انداختن، کیش کردن

to hound a dog at a rabbit

سگ را به دنبال خرگوش تازاندن

● با سگ به شکار رفتن

● پیگیری و آزار کردن، مرتب موی دماغ شدن، سیخونک زدن، ذله کردن

he was hounded by his creditors

طلبکاران دائما دنبالش بودند.

he was hounded from office by the press

روزنامه‌ها آنقدر سر به سرش گذاشتند تا شغلش را از دست داد.

* follow the hounds

سوار براسب و با سگ به شکار رفتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن