hound (1)
معنی کامل و مثالها
/hound/n., vt.
● سگ تازی، سگ شکاری
● (عامیانه) هر سگ گوش آویخته و باریک اندام
● آدم پست، آدم قابل تحقیر، آدم رذل
● (خودمانی) شیفته(ی کار بخصوص)، دیوانهی چیزی
an autograph hound
دیوانهی گردآوری امضا (بزرگان و مشاهیر)
a boozehound
مشروبخور افراطی
● (سگ را) به حمله یا تعقیب واداشتن، به جان کسی (یا چیزی) انداختن، کیش کردن
to hound a dog at a rabbit
سگ را به دنبال خرگوش تازاندن
● با سگ به شکار رفتن
● پیگیری و آزار کردن، مرتب موی دماغ شدن، سیخونک زدن، ذله کردن
he was hounded by his creditors
طلبکاران دائما دنبالش بودند.
he was hounded from office by the press
روزنامهها آنقدر سر به سرش گذاشتند تا شغلش را از دست داد.
* follow the hounds
سوار براسب و با سگ به شکار رفتن