housing (1)
معنی کامل و مثالها
/hou´ziŋ/n.
● خانه سازی، مسکن سازی
housing for workers
خانه سازی برای کارگران
● وابسته به خانه، زیستگاهی
the housing problem
مسئلهی مسکن
● خانه، خانه و مسکن، جای زندگی
housing for the elderly
خانه برای سالمندان
a housing shortage
کمبود مسکن
● چارتاقی، پناهگاه، آلونک
their housing is nothing but cardboard and wood
آلونک آنها از مقوا و چوب است و بس.
● (نجاری) کام (که زبانه در آن جای میگیرد)، مادگی
● (مکانیک) محفظه، غلاف، بودگاه، پوشگر
differential housing
پوشگر دیفرانسیل، محفظهی دیفرانسیل
● (کشتیرانی) پایهی دکل، قرارگاه دکل