دیکشنری فارسی

housing (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hou´ziŋ/n.

● خانه سازی، مسکن سازی

housing for workers

خانه سازی برای کارگران

● وابسته به خانه، زیستگاهی

the housing problem

مسئله‌ی مسکن

● خانه، خانه و مسکن، جای زندگی

housing for the elderly

خانه برای سالمندان

a housing shortage

کمبود مسکن

● چارتاقی، پناهگاه، آلونک

their housing is nothing but cardboard and wood

آلونک آنها از مقوا و چوب است و بس.

● (نجاری) کام (که زبانه در آن جای می‌گیرد)، مادگی

● (مکانیک) محفظه، غلاف، بودگاه، پوشگر

differential housing

پوشگر دیفرانسیل، محفظه‌ی دیفرانسیل

● (کشتی‌رانی) پایه‌ی دکل، قرارگاه دکل

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن