دیکشنری فارسی

hue (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hyōō/n.

● (در اصل) ظاهر، نما، قیافه، برو رو

political parties of every hue

همه‌گونه احزاب سیاسی

● رنگ (به ویژه خواص مشخصی مانند طول موج و غیره که اجازه می‌دهد جای آن در طیف تعیین شود)، فام، دیز، گون، ته رنگ، هر یک از هفت رنگ طیف، بینابفام

the hues and shades of twilight

رنگ‌ها و سایه روشن‌های شامگاهان

● (سایه‌های گوناگون رنگ بخصوص) سایه رنگ

various hues of red

گونه‌های مختلف قرمز

I prefer a green of a darker hue

من سبز تیره‌تری را ترجیح می‌دهم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن