hue (1)
معنی کامل و مثالها
/hyōō/n.
● (در اصل) ظاهر، نما، قیافه، برو رو
political parties of every hue
همهگونه احزاب سیاسی
● رنگ (به ویژه خواص مشخصی مانند طول موج و غیره که اجازه میدهد جای آن در طیف تعیین شود)، فام، دیز، گون، ته رنگ، هر یک از هفت رنگ طیف، بینابفام
the hues and shades of twilight
رنگها و سایه روشنهای شامگاهان
● (سایههای گوناگون رنگ بخصوص) سایه رنگ
various hues of red
گونههای مختلف قرمز
I prefer a green of a darker hue
من سبز تیرهتری را ترجیح میدهم.