huggermugger
معنی فارسی
سردرگمي آشفتگي درهم و برهمي نابساماني پنهاني اختفا پنهانداري بطور پنهاني در خفا محرمانه
معنی کامل و مثالها
/hug´ǝr mug´ǝr/n., adj., adv., vt., vi.
● سردرگمی، آشفتگی، درهم و برهمی، نابسامانی
● (قدیمی) پنهانی، اختفا، پنهانداری
● (قدیمی) بطور پنهانی، در خفا، محرمانه
● سردرگم، گیج، آشفته، درهم و برهم، نابسامان، بههم ریخته، شتر گاو پلنگ، صحرای کربلا
● محرمانه نگهداشتن، پنهانداری کردن
● رفتار سری داشتن، با استتار عمل کردن
● با سردرگمی و آشفتگی عمل کردن