دیکشنری فارسی

huggermugger

UKhʌgəmʌgər

معنی فارسی

سردرگمي آشفتگي درهم و برهمي نابساماني پنهاني اختفا پنهانداري بطور پنهاني در خفا محرمانه

معنی کامل و مثال‌ها

/hug´ǝr mug´ǝr/n., adj., adv., vt., vi.

سردرگمی، آشفتگی، درهم و برهمی، نابسامانی

(قدیمی) پنهانی، اختفا، پنهانداری

(قدیمی) بطور پنهانی، در خفا، محرمانه

سردرگم، گیج، آشفته، درهم و برهم، نابسامان، به‌هم ریخته، شتر گاو پلنگ، صحرای کربلا

محرمانه نگهداشتن، پنهانداری کردن

رفتار سری داشتن، با استتار عمل کردن

با سردرگمی و آشفتگی عمل کردن

واژه‌های دیگر با معنی «سردرگمي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن