دیکشنری فارسی

hull (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hul/n., vt.

● (پوسته‌ی خارجی تخم و میوه‌ی گیاه) سبوس (گندم و غیره)، نیامک، نیام (لوبیا و غیره)، پوست، کجی (گردو و غیره)، گریبانه (توت فرنگی و غیره)، کاسه گل، کاسه

● (به طور کلی) پوشش، برونپوش، لفاف، پوشینه، قشر

● پوست (یا نیام و غیره‌ی تخم و میوه را) کندن

to hull peas

نیام لوبیا سبز را کندن (یا جدا کردن)

to hull walnuts

گردو را پوست کندن

to hull wheat

سبوس (یا پوست) گندم را کندن و جدا کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن