دیکشنری فارسی

humming

UKhʌmiŋbəːd US'hʌmıŋ

معنی فارسی

وزوزکننده زمزمه کننده سخت جدي کاري سنگين تند

معنی کامل و مثال‌ها

/hum´iŋ/adj.

● زمزمه کننده، فرفر کننده، وزوزو

● (عامیانه) پر رونق، موفق و روبراه، پر فعالیت، پر جنب و جوش (رجوع شود به: hum)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a humming noise “the hum of distant traffic”
  2. the act of singing with closed lips

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن