دیکشنری فارسی

hummock

UKhʌmək

معنی فارسی

پشته ، تپه گرد ، برامدگي زمين در مرداب

معنی کامل و مثال‌ها

/hum´ǝk/n.

تپه‌ی کوچک، پشته، تل، هرندک، کتل

(در پهنه‌های یخی قطب‌ها و کوهستان) برجستگی، یخ پشته

(زمین پر درخت که از زمین‌های باتلاقی اطرافش بلندتر است) بلند بیشه، بلندی، دشت جنگلی

ریشه و کاربرد

Noun

A small hill or mound.

ریشه

From Middle English 'humlok', possibly from Old English 'hūmloc'.

مثال

  • The field was dotted with hummocks.
  • He sat on a hummock to rest.
  • The hummock provided a good vantage point.

ترکیب‌های رایج

grass-covered hummock hummock of earth hummock in the field

مترادف‌ها

noun
1. Hillock, knoll, knob of soil.
2. Ridge, pile, hump, knob, protuberance (in a field of ice).

واژه‌های دیگر با معنی «پشته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن