دیکشنری فارسی

hunk

UKhʌŋk UShʌŋk

معنی فارسی

تکه بزرگ ، تکه زشت و بد قواره

معنی کامل و مثال‌ها

/huŋk/n.

تکه‌ی بزرگ (به ویژه گوشت یا نان)، گوشتپاره، پاره‌ی نان، قلنبه، راسته‌ی گوشت

a hunk of bread

یک تکه نان

a hunk of cheese

یک تکه پنیر

(خودمانی) مرد خوش هیکل و جذاب، هیکل دار و گیرا، (مرد) تیکه

her brother is quite a hunk!

برادرش تیکه‌ی بدی نیست‌!

ریشه و کاربرد

ریشه

Mid 19th century: probably a variant of 'chunk'.

مثال

  • She cut off a hunk of bread.
  • He's a real hunk with those muscles.
  • She tore a hunk of meat from the bone.

ترکیب‌های رایج

hunk of bread/meat/cheese real hunk big hunk

تعریف انگلیسی

noun
  1. a well-built sexually attractive man
  2. a large piece of something without definite shape “a hunk of bread” “a lump of coal”

مترادف‌ها

noun
Lump, hunch, large piece, thick slice.

واژه‌های دیگر با معنی «تکه بزرگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن