hurriance معنی فارسی گردباد واژههای دیگر با معنی «گردباد» tourbillion گردباد، گرداب، اتش بازي گردبادي. tourbillon گردباد، گرداب، اتش بازي گردبادي. cyclone گردباد، تندباد cyclonic گردباد، تندباد whirl-wind گردباد waterspout گردباد دريايي، لوله آبي که ازفرود آمدن ستون ابر بر دريا...، تشکيل ميشود water spot گردباد دريايي، واتراسپات vorticose مربوط به گردباد و چرخش باد، گردبادي. torna do يکجور گردباد که در باختر .....ميوزد، گردباد، طغيان windstorm توفان، گردباد، باد سريع.