دیکشنری فارسی

hurry skurry

معنی فارسی

دستپاچگي شتاب زدگي باشتاب انجام شده درهم وبرهم از روي دستپاچگي بطور درهم وبرهم.

مترادف‌ها

I. noun
(Colloquial) Flutter, flurry, agitation, confusion, hurry, fluttering haste, great confusion.
II. adverb
Confusedly, pell mell, helter skelter, headlong, with a huddling rush, heels over head.

واژه‌های دیگر با معنی «دستپاچگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن