دیکشنری فارسی

husky (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/hus´kē/adj.,

● سبوس‌دار، پرسبوس، پرزبره، پوکه مانند، زبره مانند، سبوس مانند

● (صدای انسان) خشک، دارای خس‌خس، خس‌خسی، خشن

a husky voice

صدای خشن (و مردانه)

● درشت اندام، قوی هیکل، کلندر، هیکل‌دار، تنومند، گت و گنده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن