دیکشنری فارسی

hustle

US'hʌsəl

معنی فارسی

تنه زدن به هل داد تکان دادن انداختن بزور وادار کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/hus´ǝl/vi., n., vt.

با خشونت (با کسی) رفتار کردن، کنار زدن، (با فشار) عقب زدن، تنه زدن، (با خشونت) وادار کردن، هل دادن، کشان کشان بردن، دست به یخه شدن

to hustle a rowdy customer out of a bar

مشتری مزاحم و دعوایی را از میخانه بیرون انداختن

the thief was hustled into a taxi

دزد را کشان کشان به داخل تاکسی بردند.

(عامیانه) شتاباندن، هل دادن، تعجیل کردن، وادار به عجله کردن

she was hustled into marrying a man she did not like

با عجله او را وادار به‌ازدواج با مردی کردند که از او خوشش نمی‌آمد.

(خودمانی) کلاه (سر کسی) گذاشتن، (با دغلکاری و اصرار) کسی را تیغ زدن، به کسی انداختن، به کسی قالب کردن، کلاشی کردن

he tried to hustle me into buying his old car

او سعی کرد با اصرار ماشین قراضه‌ی خود را به من قالب کند.

he kept hustling his friends for money

او مرتبا برای پول دوستانش را تیغ می‌زد.

he hustled school boys out of their lunch money with phony dice

با تاس‌های تقلبی پول ناهار شاگرد مدرسه‌ها را می‌برد.

(از میان جمعیت با فشار) رد شدن، با عجله گذشتن

I lifted the baby and hustled through the crowd

بچه را بلند کردم و با فشار از میان مردم رد شدم.

curious crowds hustled to the scene of the crime

انبوه مردم کنجکاو با فشار و ازدحام به محل جنایت روی آوردند.

(عامیانه) با سرعت و حرارت کار کردن، هم‌ور آمدن، کار تند و پراشتیاق، جنب و جوش، بشکولیدن، خیزیدن، دوندگی کردن، جان فشانی کردن

hustle a little, the guests are arriving!

یک خورده جم بخور، مهمان‌ها دارند می‌آیند!

hustling workers finished the bridge in a week

کارگران پرکار پل را ظرف یک هفته تمام کردند.

hustle and fetch furs ...

خیزید و خز آرید ...

(خودمانی) فاحشگی کردن، جندگی کردن (به ویژه با جلب مشتری در خیابان‌ها)

فشار، هل، کش و واکش، دست به یقه شدن

(خودمانی) تکاپو (به ویژه توام با نادرستی)، تلاش معاش (با دغلکاری)

* hustle-bustle

جنب و جوش، پرکاری و حرارت، شور و غوغا

I don't like the hustle and bustle of the Bazaar

از شلوغی و همهمه‌ی بازار خوشم نمی‌آید.

ریشه و کاربرد

ریشه

Dutch 'hutselen', meaning 'to shake, to toss'.

مثال

  • He had to hustle to get to the meeting on time.
  • The city was full of hustle and bustle.
  • She hustled the man out of the way.

ترکیب‌های رایج

Hustle and bustle Hustle through Hustle to

تعریف انگلیسی

verb
  1. a rapid active commotion
  2. a swindle in which you cheat at gambling or persuade a person to buy worthless property
  3. cause to move furtively and hurriedly “The secret service agents hustled the speaker out of the amphitheater” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody” “Something ----s something”
  4. move or cause to move energetically or busily “The cheerleaders bustled about excitingly before their performance” “Verb Frames:” “Somebody ----s”
  5. sell something to or obtain something from by energetic and especially underhanded activity “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something from somebody”
  6. get by trying hard “she hustled a free lunch from the waiter” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  7. pressure or urge someone into an action “Verb Frames:” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb active
Push, jostle, justle, elbow, crowd.

واژه‌های دیگر با معنی «تنه زدن به»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن