hypostasis(hi-or hi-)[pl-ses] معنی فارسی فرض زمينه پايه اساس - گوهر ذات ذات فرضي (طب) ته نشست واژههای دیگر با معنی «فرض» assumption فرض، خودبيني، غرور brashness فرض، خودبيني، غرور supposition فرض، تصور، احتمال presumption فرض، احتمال، ظن obligatorily فرض، واجب، اجباري obligatory فرض، واجب، اجباري assunption فرض، التزام، تعهد suppositional فرض، مبني برفرض postulation فرض، مسلم گيري supposal فرض، تصور، حدس.