i recollect having seen him
معنی فارسی
(به) ياد مي آورم (يا به خاطر مي آورم) که او را
ديده ام ، يادم مي آيد که او را ديدم
(به) ياد مي آورم (يا به خاطر مي آورم) که او را
ديده ام ، يادم مي آيد که او را ديدم
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن