i was not my self معنی فارسی از خود بيخود شده بودم ، بهوش نبودم واژههای دیگر با معنی «از خود بيخود شده بودم» raptured از خود بيخود (شده)، بوجد امده، ربوده intoxicated مست، مست شده، از خود بيخود شده maenad حوريان زيباي ملازم ديونيسوس، زنان باده گسار.، زن شوريده دل