دیکشنری فارسی

iconography

US'aıkə'nɔgrəfı

معنی فارسی

شمايل کشي پيکر نگاري تصويرکشي شرح شمايل اولياء

معنی کامل و مثال‌ها

/ī´kǝ näg´rǝ fē/n., pl.

(هنر نشان‌دادن از راه تصویر و تندیس و غیره) پیکر نگاری، تندیس‌پردازی

(شناخت نمادها و مطالب و موضوعات هنرهای بصری و رده‌بندی و تفسیر آنها) نگاره‌شناسی، فرتورشناسی، پیکر شناسی

(جمع) تصویرها و (غیره‌ی) هنرمند یا دوران هنری بخصوص

William Blake's iconography

نگاره‌های ویلیام بلیک

Hindu iconography

نگاره شناسی هندوان

رجوع شود به: iconology

ریشه و کاربرد

Noun

The visual images and symbols used in a work of art or the study or interpretation of these.

ریشه

Derived from the Greek 'eikonographia', meaning 'sketch, description'.

مثال

  • The iconography of the painting is complex and layered.
  • Iconography is a significant part of art history.
  • The iconography in the church was beautiful and intricate.

ترکیب‌های رایج

Complex iconography Artistic iconography Cultural iconography

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن