ilk (1)
معنی کامل و مثالها
/ilk/adj., n.
● (مهجور) همان، همانند
● نوع، گونه، قسم، مثل
* of that (or his, her, etc.) ilk
امثال آن (او و غیره)
I can't deal with him or any of his ilk
با او و امثال او معاملهام نمیشود.
/ilk/adj., n.
● (مهجور) همان، همانند
● نوع، گونه، قسم، مثل
* of that (or his, her, etc.) ilk
امثال آن (او و غیره)
I can't deal with him or any of his ilk
با او و امثال او معاملهام نمیشود.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن