دیکشنری فارسی

imbitter

معنی فارسی

تلخ کردن ناگوار کردن بدتر کردن اوقات تلخ کردن افزودن بر

معنی کامل و مثال‌ها

/im bit´ǝr/vt.

رجوع شود به: embitter

مترادف‌ها

verb active
[Written preferably Embitter.]
1. Make bitter.
2. Make unhappy or grievous.
3. Exasperate, madden, enrage, anger.

واژه‌های دیگر با معنی «تلخ کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن