دیکشنری فارسی

immesh

معنی فارسی

در دام نهادن گرفتار کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/im mesh´/vt.

رجوع شود به: enmesh

مترادف‌ها

verb active
Entangle (as in the meshes of a net), ensnare.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن