دیکشنری فارسی

impacted

UKimpæktid US'ım'pæktıd

معنی فارسی

بهم چسبيده ،

باهم جوش خورده (مثل انتهاي استخوانهاي

شکسته)، باهم جمع شده ، کارگذاشته شده ،

ميان چيزي گير کرده ، تحت فشار.

معنی کامل و مثال‌ها

/im pakt´id/adj.

هم فشرده، درهم چپانده، گیرافتاده

(دندان پزشکی - دندانی که به خاطر تنگی جا و غیره نمی‌تواند دربیاید) دندان گیر کرده

(امریکا - شهرداری‌ها و غیره) در مضیقه‌ی مالی

ریشه و کاربرد

Adjective

Packed tightly together or wedged firmly into a space.

ریشه

From the verb 'impact', meaning 'to pack tightly'.

مثال

  • The impacted snow made it difficult to open the door.
  • The impacted debris blocked the road.
  • The impacted tooth caused severe pain.

ترکیب‌های رایج

Impacted tooth Impacted debris Impacted soil

واژه‌های دیگر با معنی «بهم چسبيده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن