impacted
UKimpæktid
US'ım'pæktıd
معنی فارسی
بهم چسبيده ،
باهم جوش خورده (مثل انتهاي استخوانهاي
شکسته)، باهم جمع شده ، کارگذاشته شده ،
ميان چيزي گير کرده ، تحت فشار.
معنی کامل و مثالها
/im pakt´id/adj.
● هم فشرده، درهم چپانده، گیرافتاده
● (دندان پزشکی - دندانی که به خاطر تنگی جا و غیره نمیتواند دربیاید) دندان گیر کرده
● (امریکا - شهرداریها و غیره) در مضیقهی مالی
ریشه و کاربرد
Adjective
Packed tightly together or wedged firmly into a space.
ریشه
From the verb 'impact', meaning 'to pack tightly'.
مثال
- The impacted snow made it difficult to open the door.
- The impacted debris blocked the road.
- The impacted tooth caused severe pain.
ترکیبهای رایج
Impacted tooth Impacted debris Impacted soil