impeccableness معنی فارسی معصوم بيگناه منزه از گناه بي عيب واژههای دیگر با معنی «معصوم» impeccable معصوم، بيگناه، منزه از گناه dewy eyed معصوم و پاک چون کودک، بي گناه . sinless بيگناه، معصوم، بي تقصير impeccant بيگناه، معصوم silent approval تقرير، سکوت علامت تائيد توسط معصوم inerrable لغزش ناپذيري، معصون از لغزش يا خطا، معصوم chrisom پيراهن سفيد بلندي که هنگام غسل تعميد تن، کودک ميکردند .، طفل معصوم immaculate بي الايش، پاک، بي لکه