impellor معنی فارسی وادار کننده پيش برنده تشجيح کننده . واژههای دیگر با معنی «وادار کننده» suasive وادار کننده، ترغيب اميز، تحريک اميز. persuasive متقاعدسازنده، وادار کننده، اغوا کننده impellent رانمنده، سوق دهنده، جنباننده