impolicy
معنی فارسی
رويه غلط بي سياستي عدم اقتضا
معنی کامل و مثالها
/im päl´ǝ sē/n., pl.
● بیتدبیری، سوسیاست، بیکیاستی، نسنجیدگی
● عمل غیر معقول
مترادفها
noun
Imprudence, indiscretion, folly, bad policy, ill judgment, inexpediency.
رويه غلط بي سياستي عدم اقتضا
/im päl´ǝ sē/n., pl.
● بیتدبیری، سوسیاست، بیکیاستی، نسنجیدگی
● عمل غیر معقول
noun
Imprudence, indiscretion, folly, bad policy, ill judgment, inexpediency.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن