دیکشنری فارسی

impregnable (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/im preg´nǝ bǝl/adj.

● تسخیر ناپذیر، رویین تن، آسیب ناپذیر

the enemy's defensive lines were impregnable

خطوط دفاعی دشمن عبور ناپذیر بود.

an impregnable fortress

دژ تسخیر ناپذیر

an impregnable argument

استدلال محکم

an impregnable belief

اعتقاد تزلزل ناپذیر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن