دیکشنری فارسی

impregnable (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/im preg´nǝ bǝl/adj.

● آبستن کردنی یا شدنی، گشن پذیر، بارور شدنی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن