دیکشنری فارسی

impress (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/im pres´, im´pres´/vt., n.

● مهر کردن (فلز و غیره با پرس یا منگنه و غیره)، نقش انداختن، نشان گذاردن، فشردن، نقش گذاری کردن، باسمه زدن (رجوع شود به: imprint)

to impress clay with a die

گل را با قالب نقش دار کردن

to impress a seal on wax

مهری را بر موم فشردن

all ten fingers are impressed on the fingerprint sheet

هر ده انگشت روی ورقه‌ی انگشت نگاری فشار داده می‌شوند (اثر می‌گذارند).

● (فکرا یا روحا و غیره) تحت تاءثیر قرار دادن، اثر گذاشتن، هناییدن، برداشت گذاشتن، اندیش گیری کردن

I was impressed by his speech

نطق او مرا تحت تاءثیر قرار داد.

the film impressed them favorably

آن فیلم در آنان اثر مثبت باقی گذاشت.

● (با: on یا upon) در خاطره ثبت کردن، به خاطر سپردن، در مغز (کسی) جایگزین کردن، اندیش گذاری کردن

beliefs which have been impressed upon us in childhood

باورهایی که در کودکی به ما القا شده‌اند

● (برق - به مدار یا اسباب الکتریکی و غیره) برق دادن

● باسمه زنی، نقش اندازی، مهرزنی، نشان‌گذاری

● (اثری که با فشردن چیزی مثل مهر بر چیز دیگری گذاشته شود) نقش، جای مهر

● (شخص یا چیز بر شخص دیگر) تاءثیر فکری یا روحی، اندیش گذاشت

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن