دیکشنری فارسی

improv

US'ımp'rɔv

معنی فارسی

فيالبداهه گفتن يا عمل کردن

نمايش خنده دار بدون متن، نمايش بذله گويي

وابسته به اين نمايش

معنی کامل و مثال‌ها

/im´präv´/n., adj.

(مخفف: improvisation)

فی‌البداهه گفتن یا عمل کردن

نمایش خنده‌دار بدون متن، نمایش بذله‌گویی

وابسته به این نمایش

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن