improv
US'ımp'rɔv
معنی فارسی
فيالبداهه گفتن يا عمل کردن
نمايش خنده دار بدون متن، نمايش بذله گويي
وابسته به اين نمايش
معنی کامل و مثالها
/im´präv´/n., adj.
● (مخفف: improvisation)
● فیالبداهه گفتن یا عمل کردن
● نمایش خندهدار بدون متن، نمایش بذلهگویی
● وابسته به این نمایش