دیکشنری فارسی

improvisatorial

معنی فارسی

وابسته به بديهه گويي يا بديهه سازي ،

حاضر جوابانه

معنی کامل و مثال‌ها

/im präv´i zǝ tôr´ē ǝl/adj.

وابسته به یا مانند فی‌البداهه، بی‌آمادگویانه (improvisatory هم می‌گویند)

واژه‌های دیگر با معنی «وابسته به بديهه گويي يا بديهه سازي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن