improvisatorial
معنی فارسی
وابسته به بديهه گويي يا بديهه سازي ،
حاضر جوابانه
معنی کامل و مثالها
/im präv´i zǝ tôr´ē ǝl/adj.
● وابسته به یا مانند فیالبداهه، بیآمادگویانه (improvisatory هم میگویند)
وابسته به بديهه گويي يا بديهه سازي ،
حاضر جوابانه
/im präv´i zǝ tôr´ē ǝl/adj.
● وابسته به یا مانند فیالبداهه، بیآمادگویانه (improvisatory هم میگویند)
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن