in a. to معنی فارسی به اضافه بعلاوه واژههای دیگر با معنی «به اضافه» retrofit بروز در آوردن يا اضافه نمودن به يک، سيستم موجود به منظور بهبود آن accelerator ماده معيني که به بتن اضافه ميشود تا، مقاوم شدن بتن را در مراحل اوليه تسريع، نمايد . کلرور کلسيم تا دو درصد يکي از whitcomb body جسم آيروديناميکي که به هواپيما اضافه، ميشود و سبب بهبود توزيع حجم اريارول، ميگردد anti-knock ماده ايکه به سوخت اضافه شده و احتمال، انفجار و احتراق نامنظم آن را کاهش ميدهد cost-plus contract قرارداد براساس قيمت تمام شده به اضافه، درصدي به عنوان سود grace note نتي که به اهنگ براي زيبايي اصلي اضافه، ميگردد. biocidal action عمل مواديکه جهت کشتن ميکروبها و باکتريها، به تانک سوخت اضافه ميشود aerating agent هوادهنده، ماده اي که به بتن اضافه ميشود، تا توزيع حبابهاي هوا را در بتن يکنواخت admixtures موادي بجز سيمان شن ماسه و آب که گاهي به، عنوان ماده کمکي به بتن اضافه ميکنند force augmentation عناصر تقويتي يکان، تقويت يکان، اضافه کردن به نيروي يکان