in an ordinary way معنی فارسی معمولا رسما واژههای دیگر با معنی «معمولا» customarily معمولا، رسما، به روش هميشگي ordinarily معمولا، عاده usually معمولاً، غالباً، برحسب معمول GRAS مخفف: معمولا بي ضرر است branch cutoff ديواري است که معمولا در جهت عمود بر، ديوار سپري ساخته ميشود soft tooling ابزاري که ابعاد آن معمولا تا حد کمي، قابل تنظيم است tunnel lining پوشش داخلي تونل (معمولا سيماني است) reset key کليغي روي يک صفحه کامپيوتر که معمولا"، براي برگرداندن قسمت هاي يک کامپيوتر به، حالت قبل از اجرا شدن برنامه بکار مي رود clear air turbulence آشفتگي در آسمان فاقد ابر که معمولا در، ارتفاعات بالا و همراه با تغيير سرعت در، نزديکي مسير خروج گازها ميباشد close corporation شرکتي با صاحبان سهام محدود که معمولا"، همين صاحبان سهام نيز مديريت و ساير امور، شرکت را بر عهده دارند