in bond معنی فارسی در انبار ، تحت کنترل اداره گمرک واژههای دیگر با معنی «در انبار» ex warehouse تحويل در کنار انبار storage pile انبار مصالح در کارگاه field storage انبار کردن کالا در صحرا، انبار مهمات در فضاي باز، کوپه مهمات روباز storeman کسي که در انبار کار ميکند، انباردار location survey بازرسي در جاي اجناس در انبار، بازديد در محل open storage انبار کردن کالاها در محوطه باز، انبارداري در محوطه روباز warehouse refusal اعلام عدم موجودي کالا در انبار، اعلام عدم وجود در انبار bonded goods کالاهايي که در انبار گمرک ميباشد، کالاهايي که تحت کنترل گمرک نگهداري ميشود finished goods stock موجودي کالاهاي تمام شده (در انبار) mezzanine space فضاي مخصوص گردش هوا در بالاي سقف انبار