in consequence of معنی فارسی درنتيجه براثر واژههای دیگر با معنی «درنتيجه» consequently درنتيجه، بنابراين along of درنتيجه، براي thereupon درنتيجه (آن)، بنابر اين، بيدرنگ پس از آن tabitude ضعف درنتيجه تب دق trauma (آسيب درنتيجه) زخم traumatically (آسيب درنتيجه) زخم senile keratosis کلفت شدگي پوست درنتيجه پيري homogeny همانندي درنتيجه داشتن يک اصل، همانندي، تشابه tabescence ضعف درنتيجه تب دق يا سل نخاع، هزال detritus چبزيکه درنتيجه سايش بدست ايد