in defect معنی فارسی ناقص کم داراي کاستي واژههای دیگر با معنی «ناقص» imperfect ناقص، ناتمام، معيوب defective ناقص، ناتمام، کم rudimentary ناقص، اوليه، بدوي deficient ناقص، داراي کمبود، غير کافي imperfective ناقص، ناتمام، معيوب manque ناقص، معيوب. incomplete flower گل ناقص، گلي که يکي از چهارقسمت ان کاسه، جام frustum هرم ناقص، مخروط ناقص paresis فلج ناقص، فلج عضلاني faulty design طرح ناقص