in eyre معنی فارسی سيار گردنده واژههای دیگر با معنی «سيار» transient wave موج سيار، امواج سيار wander wave موج سيار، امواج سيار travelling wave موج سيار wanigan خانه سيار، خانه هاي نصب شده روي تريلر سيار، خانه پيش ساخته itineratly بطور سيار، بطور گردنده itinerant justices قضات سيار petty session دادگاه سيار scouter پيشاهنگ سيار، پيشاهنگ بيش از هيجده سال، مامور اکتشاف. bagman بازرگان سيار visitig nurse پرستار سيار.