in f.of معنی فارسی بنام دروجه به حساب بنفع واژههای دیگر با معنی «بنام» ghostwrite بنام شخص ديگري نوشتن. emmer نوعي گندم سرخ بنام شعير ابليس. jutte نوعي سلاح بنام ده دست (کاراته) aaron's beard گياهي از خانواده هوفاريقون بنام.، hypericum calycinum kanoon قانون (نام ساز سيم داريکه بنام است) lima bean نوعي لوبيا بنام لاتين.limensis Phaseolus escolar نوعي ماهي فلس دار خشن بنام لاتين ruvettus، pretiosus که شبيه ماهي خال مخالي است. parbasis سرودي که دسته تهليل خوانان بنام سازنده ان، وبعنوان تماشاکنندگان ميخواند hare and hounds بازي اي که دوتن بنام خرگوش ازپيش دويده خرده، هاي کاغذبرزمين م nominally اسما، بنام، لفظا