in irons معنی فارسی در زنجير دست بسته واژههای دیگر با معنی «در زنجير» side chain substitution استخلاف در زنجير جانبي anti skid chain زنجير محافظ در برابر لغزش closed chain زنجير حلقه اي (طرز قرار گرفتن اتمها در، فرمولها بصورت حلقه اي) radar netting تشکيل شبکه اتصالي رادارها، تشکيل حلقه زنجير از رادارها در يک شبکه band بند و زنجير، تسمه يا بند مخصوص محکم کردن، نوار floating fender زنجير شناوري که به فاصله هاي معيني از، يک کانال نصب ميشود تا در موقع حوادث از، آن استفاده شود