in lieu of معنی فارسی بجاي در عوض واژههای دیگر با معنی «بجاي» personified بجاي شخص گرفتن، مجسم کردن، شخصيت دادن personifies بجاي شخص گرفتن، مجسم کردن، شخصيت دادن personify بجاي شخص گرفتن، مجسم کردن، شخصيت دادن personalization بجاي شخص گرفتن، مجسم کردن، شخصيت دادن personalize بجاي شخص گرفتن، مجسم کردن، شخصيت دادن impersonify بجاي شخص گرفتن، شخصيت دادن به، ادم ساختن take your mirks فرمان بجاي خود rebound دوباره بجاي خود جستن، بحال نخستين برگشتن، پس زدن برگشتن phraseography نشان گذاري بجاي عبارت locomotion حرکت از جايي بجاي ديگر، جنبش، نقل