in proper معنی فارسی جداگانه اختصاصا واژههای دیگر با معنی «جداگانه» separately جداگانه، جداجدا، سواسوا separate opinion راي جداگانه، رايي که ناظر به مسائل مختلف باشد idiopathy ناخوشي جداگانه، ناخوشي اصلي، علت ذاتي idiopathic وابسته به ناخوشي جداگانه، مربوط به علت اصلي يا ذاتي separately excited مولد با راه انداز جداگانه double-barreled shotgun تفنگ دولول براي تيراندازي جداگانه spreader rig ميله اي که نخها جداگانه به آن وصل ميشود، (ماهيگيري) severally جداجدا، جداگانه، يک يک mitten دستکشي که جاي چهار انگشت را باهم و جاي سشت را، جداگانه دارد individuality شخصيت، هستي جداگانه، حالت ويژه هر کس