in range with معنی فارسی در امتداد درخط واژههای دیگر با معنی «در امتداد» alongshore در امتداد ساحل، در کنار ساحل along line در امتداد خطوط، در خط contour bund بند در امتداد خط تراز rate of sideslip همنه تندي در امتداد محور عرضي go baseline حرکت کردن در امتداد خط پاياني براي، دريافت پاس cam ground piston پيستوني که قطر آن در امتداد موازي با، انگشتي کمتر از قطر آن در امتداد عمود بر، انگشتي باشد bed levels نقاط ارتفاعي کف کانال در امتداد محور، کانال flat racing seat خم شدن روي اسب و دستها و سر در امتداد، گردن اسب cicycle ارابه فرودي با دو پايه اصلي در امتداد، خط مرکز nose ribs تيغه هايي در امتداد وتر که در تمام طول، بال و تا تيرک جلويي امتداد ميابند