in respect of UKinrispektɔf معنی فارسی به نسبت نسبت به واژههای دیگر با معنی «به نسبت» pro rata به نسبت، به تناسب، نسبي charge-mass ratio نسبت بار به جرم lift drag ratio نسبت برا به پسا nines complement متمم نسبت به .9 air/fuel ratio نسبت هوا به سوخت analgesia بيحسي نسبت به درد، بي دردي، تخفيف درد context sensitive حساس نسبت به متن. lift thrust نسبت برا به تراست acid-proof مقاوم نسبت به اسيد، ثبات اسيدي، بيرنگ نشدن با اسيد capital job ratio نسبت سرمايه به شغل