دیکشنری فارسی

in situ

معنی فارسی

در محل

معنی کامل و مثال‌ها

/in sī´tōō´/

● (لاتین) در جای خود، در جای اصلی (یا اولیه‌ی) خود، درسیبه

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in the original or natural place or site “carcinoma in situ” “the archeologists left the pottery in place”

مترادف‌ها

[Lat.]
1. (Mineralogy) In the original position, as originally deposited or formed.
2. In its proper place.

واژه‌های دیگر با معنی «در محل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن