in the capacity of معنی فارسی به سمت واژههای دیگر با معنی «به سمت» claw off به سمت باد آمدن left-hand drive فرمان به سمت چپ left-hand helix مارپيچ به سمت چپ upward swing نوسان به سمت بالا backhand welding جوشکاري به سمت عقب shift downward انتقال به سمت پائين، حرکت به سمت پائين zenithal وابسته به سمت الراس downwash فشار باد به سمت پايين، باد زير پا (هوايي) cog down به سمت پايين نورد کردن right shift تغيير مکان به سمت راست