in the drak معنی فارسی درتاريکي واژههای دیگر با معنی «درتاريکي» darkling درتاريکي، درتاريکي واقع شونده، تيره benite درتاريکي انداختن، به شب انداختن benight درتاريکي (جهل) انداختن، بشب انداختن، کورکردن grope کورمالي کردن، دست مالي کردن، گشتن درتاريکي