in the mean time معنی فارسی ضمنا واژههای دیگر با معنی «ضمنا» adinterim ضمنا، در اين ضمن، در فاصله incidentally ضمنا، اتفاقا، لزوما implicitly ضمناً، بطور ضمني يا اشاره شده meantime ضمناً meanwhile ضمناً enpassant ضمنا درحين، درضمن، تصادفا. implied ضمناً مفهوم، مفهوم بطور ضمني، مقدر explicity or implicity صراحتا" يا ضمنا" implicity تلويحا"، ضمنا" target captain عضو تيم چهارنفره تيراندازي با تير و کمان، که ضمنا" دستور آغاز و پايان را مي دهد